بن مودی در Evboard
نویسنده : فـَـن - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٧
 

چند شب پیش Ben Moody یک متن بلند بالا ارسال کرد و هر چی که بود راجع به جدایی خودش از اونسنس گفت  و در اون توضیح داد که 7 سال پیش چه اتفاقی افتاد که گروه رو ترک کرد.

" اسم من بن مودیه ، عضو سابق و اولیه ی اونسنس.

من کسی نیستم که تو انجمن های آنلاین فعالیت کنم ، نمیرم سایت های هواداری رو بخونم یا مقاله های راجع به کارهام رو مرور کنم و تقریبا" هرگز نظراتی که برای ویدئوهای YouTube فرستاده شده رو چک نمی کنم .

به هر حال ، داشتم به یکی از دوستام اولین سینگل We Are The Fallen یعنی Bury Me Alive رو روی YouTube نشون میدادم . نمیشد متوجه نشم که اونجا بیشتر از 4000 تا نظر فرستاده شده بود . کنجکاوی به من غلبه کرد و می خواستم بدونم آخه یک موزیک ویدئو چی داره که سزاوار هزاران نظر شخصی بشه که معنیش میتونه ماهها بحث باشه .

من هیچوقت توجهی به نظرات افراد ناشناس آنلاین که معمولا بیش از حد انتقادی یا بی دلیل کینه جویانه هستند نمی کنم . هیچ وقت هم انتقاد یا سوء نیتی که هدفش من بودم هم روی احساساتم تاثیری نمیذاره . چیزی که کسانی که هرگز منو از نزدیک ندیدن راجع بهم میگن جایی تو ذهن من نداره . و هرگز حرکتی برای دفاع ، پاسخ دادن و حتی تصدیق کردن اشتباهات و بی دقتی های بی شمار که در مورد زندگی من میشه نکردم . اما ، به دلایلی ، میخوام سکوتم رو بشکنم . شکی ندارم که بسیاری از شما به اشتباه این رو کوششی مغرورانه برای دفاع از خودم تعبیر می کنید . اما حقیقت اینه که الان تنها امید من اینه که شاید بتونم ، مقداری از شکوه و آرامش رو به چیزی برگردونم که برای من خیلی مهمتر از ایناست که کسی بتونه بفهمه.

چیزی که جدا" تحمل من رو از بین برده ، فقط تاثیر گروه We Are The Fallen روی طرفدارهای اونسنس در تمام جهان و گمانه زنی ها راجع به نیت ما نیست ، بلکه فضای بی حرکتی به وجود اومده که تبدیل شده به یک موج خیلی کینه جویانه و قهرآمیز که من واقعا نمیتونم راجع بهش سکوت کنم .

از 4100 تا نظر ، 4000 تاش چیزی نبود به جز نظرهای مشابه که مدام این بحث مسخره ی WATF vs EV / Ben vs Amy رو ادامه میدادن.

تنها انگیزه ای که باعث شد من بعد این همه سال سکوت همه چیز رو بگم ، خودداری تعداد زیادی از طرفدارهای اونسنس از ادامه ندادن به این بحث و توجه نکردن اونها به چیزهای که مهم هستن بود ... با این که تنها دو نفری که باعث جدایی درون اونسنس شدن سالها قبل از این قضیه گذر کرده بودن .

شکل گرفتن WATF و احساسات شدیدی که بعد از اون به وجود اومده باعث شده که من احساس کنم باید همه چیز رو روشن کنم ، قبل از این که این معضل بی اساس از کنترل خارج بشه . جالب این که ، این همون چیزیه که باعث شده بعضی از شما احساسات سختی داشته باشید و همین من رو متقاعد می کنه که حرف بزنم . پس شروع می کنم :

برای یک بار ، من نمیخوام اتفاقات شیرین و خوشایند رو تعریف کنم ، میخوام به شما دقیقا" بگم که در اکتبر 2003 چه اتفاقی افتاد. شکی نیست که تعداد زیادی از شما به نظرات و گمانه زنی های خودتون می چسبید ، بدون به توجه به چیزی که من برای گفتن دارم . این حق شماست ... با این که به مقدار زیادی حمافت احتیاجه تا فکر کنید نظر خودتون درسته ، حتی وقتی که هیچ شباهتی به چیزی که اشخاصی که خودشون اونجا بودن میگن نداره .

ایمی لی و من دوستیمون و رابطه ی کاریمون رو توی نوجوونی شروع کردیم . دیدار ما تنها عاملی بود که زندگی ما رو تحث تاثیر قرار داد و ما باور داشتیم که سرنوشت این زندگی ها رو رفم میزنه . هیجان انگیز و ارزشمند بود ، و انگیزه ای که به من میداد بیشتر از هر رابطه ی دیگری بود که در زندگیم داشتم . وقتی ما اولین ضبطمون رو با هم کردیم ، من فهمیدم که برای چی زندگی می کنم . و هیچ وقت چیز دیگه ای رو بررسی نکردم . کمی بعد از اون ما قطعه ی گمشده مون ، و همدم موریکال تمام زندگی من ، David Hodges رو پیدا کردیم . سالها کنار هم دنیاهامون رو به هم پیوند می زدیم و ترکیب ما بود که اونسنس رو متولد کرد . تو سال پنجم ، ما به اون موسیقی ای رسیدیم که هممون آرزو داشتیم از سرمون به روی نوار منتقلش کنیم . با این که بعضی از کسانی که می شناختیم انگیزه ی قوی ما برای این طور زندگی کردن رو درک نمی کردن ، ما سه تا هرگز تو تصمیممون برای اینکه تو این دنیا چیزی بیاریم که بزرگتر از هممون باشه مردد نبودیم . تا جایی که می شد credit card ها رو مصرف کردم تا چیزهای مورد نیاز برای ساختن اولین cd مون رو بخرم . وقتی نتونستم قبض ها رو پرداخت کنم ، من و دیوید آپارتمانمون رو از دست دادیم . ما هرجایی که تونستیم خوابیدیم ، شب های زیادی روی توی یک وانت سپری کردم ، تا وقتی که ایمی مدرک گرفت و همه مون می تونستیم اونجا رو ترک کنیم و دنبال رویاهامون بریم . هیچ کدوم از اینها برای من مهم نبود . حاضر بودم هر کاری به خاطرش بکنم . آخرش خودمون رو در حالی پیدا کردیم که قرارداد بسته بودیم و توی لس آنجلس در حال نوشتن " Fallen " بودیم . سه تامون با هم زندگی می کردیم ، همه ی کارها رو با هم انجام میدادیم . همه ی اونچه که داشتیم بودیم. اما یک حقیقت ظالمانه ی زندگی اینه که آدمی که تو توی 15 سالگی هستی ، با اونی که تو 18 سالگی هستی تفاوت داره ، و 21 سالگی ... من الان با آدمی که توی اونسنس بودم خیلی تفاوت دارم . من هر کاری که می تونستم کردم که اون شخصیتم رو از بین ببرم . بعضی موقع ها زمان شما رو به هم نزدیک می کنه و بعضی موقع ها دور . ما آدم های خیلی جوونی بودیم در یک موقعیت خیلی حساس ... و ما داشتیم دو تا آدم خیلی متفاوت می شدیم . فکر می کنم ما هر دومون روی بدتر شدن رابطه مون و ناراحتیمون از هم سهم داشتیم و این سریعا" تبدیل به مارپیچی رو به زوال از دشمنی ، نظرات کاملا" مخالف و محیطی شد که سریع به هم می ریخت. وقتی که برای نشون دادن " Fallen " به تور رفتیم ، به طور غم انگیزی همه چیز برامون تموم شده بود . از دیوید جدا شده بودیم و تقریبا" رابطه مون با کسی که برادر من بود از بین رفته بود . در اون زمان ، جوون بودن و در این موقعیت عالی قرار گرفتن ، من رو کسی کرد که دوست نداشتم . و قدرتی نداشتم برای عوض شدن . دوست دارم باور کنم که اگه ایمی به گذشته نگاه کنه ، اون هم مثل من بخواد مشکلاتو یک جور دیگه کنترل کنه .

بدیش اینه که ، این سرسپردگی کاملا" برابر من و ایمی برای اونسنس بود که ما رو در این چنین تصاد بی نهایتی قرار داد . ما خواسته ها و شخصیت های کاملا متضادی داشتیم و این با غرور جوونی و بی تجربگی ترکیب شده بود ( و سستی خیلی زیاد و گمراهی که من دچارش بودم ) که به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد . ما کاملا" این حقیقت که داشتیم تنها چیزی رو که خیلی برامون عزیز بود مسموم می کنیم رو نادیده گرفتیم. من آدم بیخودی بودم ، و ایمی مثل خودم باهام برخورد کرد . در شب 22 اکتبر 2003 همه چیز با بالاترین حد خودش رسید . و به خاطر عصبانیت و نا امیدیم ، من فاتحه ی اونسنس رو خوندم . اون موقع ، هیچ راهی نبود که ما بتونیم یک آلبوم دیگه رو با هم کامل کنیم . احتمالش زیاد بود که تا آخر تور دووم نیاریم . هیچ کدوم از ما حاضر نبود که کم بیاره . هر احساسی که داشتم به صورت خشم خودشو بروز میداد . جایی که بهش رسیده بودیم منو ویران کرده بود . تمام چیزی که من وجودم رو بر پایه ی اون گذاشتم ، رویای دور از دسترسی که به حقیقت پیوسته بود ...یک کابوس بود . و من قدرت متوقف کردنش رو نداشتم . ما اونقدر راجع به اونسنس احساسی بودیم و به برنامه های مخالفی که برای آینده داشتیم تاکید میکردیم که کسی که یک روز بهترین دوستم بود و من ، دشمن هم شدیم .

اون عصر که گذشت ، برای اولین بار دیدم که داریم با خودمون چی کار می کنیم ، نه این که فقط خودمون آزار ببینیم ، بلکه روی تمامی کسانی که اطراف ما بودن تاثیر میذاشت . ما بدجوری با هم جنگیدیم و اونسنس تاوانش رو داد . نمی تونستم بخوابم ، اگه یکیمون گروه رو ترک نمی کرد ، شانس من برای این که تو این دنیا یه چیزی بزرگتر از خودم رو جا بذارم از بین میرفت . من قبلا سعی کردم ، به خاطر بی توجهی ، غرور و رنج ، تا ایمی رو راضی کنم که گروه رو ترک کنه . این که بهتره جدا شیم و اونسنس به اون نیازی نداره . من آزار دیده بودم و می خواستم اون هم مثل من آزار ببینه . ایمی ... اگه به دلایلی این متن به چشمت افتاد ... امیدوارم بدونی من واقعا به این باور نداشتم . امکان نداشت بذارم که کسی روی اون استیج بیاد و شعرهای تو رو بخونه. من از خودم رهایی نداشتم . اگر حتی اونقدر احمق بودم که همچین قصدی داشته باشم ، هیچ وقت من رو به چیزی که از ته قلبم می خواستم نمی رسوند ... این که اونسنس ادامه بده . ممکن بود تبدیل به یک چیز مسخره بشه . اون شب وقتی با احساس شکست و شرمندگی کامل توی اتوبوس نشستم ، راه فراری از واقعیت نبود . یا من میرم ، یا اونسنس میمیره . جوری داغون شدم که واقعا هرگز نمیتونم توضیح بدم . تمام وجود من ، ارزش من ، هویت من این موسیقی بود ، این گروه بود. اگر زندگی من معنی ای داره ، اونسنس هم باید یک معنایی داشته باشه .

به دلایلی خیلی ها فکر می کنن جدایی من "خیانت" یا "تنها گداشتن" و بر خلاف خواسته ی گروه بود . واقعا نمیدونم این نظر ازکجا اومده ، چون در شب بیست و دوم ، ایمی خواسته اش رو شفاف بیان کرد ، برام یک پیام فرستاد که ازش نقل می کنم : " یک هواپیما بگیر ، و هرگز برنگرد "

وقتی اون کلمات رو شنیدم ، کاملا" فهمیدم که من به خودم اجازه دادم که آدمی بشم که کسی که زمانی بهترین دوستم بود این احساس رو راجع بهم داشته باشه . واقعا غم انگیزه که تعداد خیلی زیادی از شماها جدایی من رو به دیده ی دشمنی و خلاصی دیدید . من یک سری حقایق مهم رو میگم که از دست همه ی شما در رفتن ...

من رفتم که اونسنس بتونه ادامه بده .
چه چیزی رو ترک کردم ؟
مقصودم چی بود ؟

تمام چیزی که زندگیم بر پایه ی اون شکل گرفته بود . رویاهام . آینده ام . موسیقی ای که تو این دنیا بیشتر از همه دوستش داشتم . انگار کسی به این فکر نکرده که بعدش دیگه زندگیم هدف و برنامه ای نداشت. جدا شدن مثل از دست دادن یک بلیت برنده ی لاتاری بود . رویایی که انقدر بزرگ و بی نظیره که اتفاق افتادنش در تمام طول یک زندگی معمولی نیست . میلیون ها دلار ، سالها حس امنیت . و تنها شانس من برای رسیدن به پاداش کار ، ایمان و تعهدم . هویت لعنتی من . یک درصد تمام کسانی که در تمام تاریخ به همچین رویایی رسیدن هم نمی تونن بفهمن که چطوری قربانی شدم . سوار اون هواپیما شدن به این معنی بود که وقتی پیاده میشم ، همه ی چیزهای که زندگیم بهشون وابسته بود رفته بودن . و هیچ خیال باطل یا امیدی نبود که دوباره بتونم به اوج برسم . یک لحظه سعی کنید که تصور کنید توی همچین موقعیتی هستید . واقعا کم پیش میاد که یک آدم توی تمام زندگیش با همچین تصمیمی رو به رو بشه . و بدتر از همه این که ، من فقط یک بچه بودم .

نه تنها به ایمی همون چیزی رو دادم که اون واقعا می خواست ، و به اونسنس همون چیزی که واقعا احتیاج داشت ، بلکه هر کار می تونستم کردم که هیچ تاثیر منفی ای روی مسیر رو به موفقیت جهانی اونسنس که به سرعت پیش می رفت نذارم . من آروم و ساکت رفتم . اونسنس حتی یک اجرا هم از دست نداد . هیچ بحث کوچکی هم راجع به حقوق و دارایی ها نبود . من 50% از حق مالکیت و برند اونسنس که خیلی باارزش شده بود رو داشتم . اون رو شفاف و مجانی به ایمی دادم . نخواستم که سهمی خریده بشه و درخواست معامله هم نکردم . فقط یک جدایی بی دردسر . وقتی ناراحتی ها به نظرات تهمت آمیز راجع به من در رسانه ها که بعضی موقع ها کاملا" اشتباه بودن انجامید ... هیچی نگفتم . وقتی که همون طرفدارهایی که ارتباط خیلی عمیقی باهاشون از طریق موسیقی ای که کمک کردم ساخته بشه داشتم ، تصمیم گرفتن که واجبه که طرف یک نفر رو بگیرن ، و این به مخالفت های شدید علیه من انجامید ... هیچی نگفتم . برای 7 سال هر کاری تونستم کردم که هیچ مساله ای برای اونسنس درست نکنم . هیچ کس ... هیچ کس نمی تونست این جدایی رو آرومتر ، محترمانه تر یا سخاوتمندانه تر انجام بده .  "

بقیه متن رو به انگلیسی از لینک زیر مطالعه کنید:

http://www.evboard.com/a-message-from-ben-moody-40377.html

منبع: Metallicaclub.ir و صفحه طرفداران فارسی زبان اونسنس در فیس بوک


 
 
افتتاح سایت رسمی گروه the fallen
نویسنده : فـَـن - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢
 

خب سایت گروه  the fallen افتتاح شده و اگه داخل سایت برید می بینید که بخشی رو برای ثبت نام گذاشتن که تو اون از بازدیدکننده های سایت خواسته با پر کردن فرم سایت جز اولین هایی باشن که آهنگ Bury Me Alive ، اولین سینگل این گروه رو دانلود می کنن:



http://www.wearethefallen.com/

آپدیت:

این آهنگ رو از لینک زیر دانلود کنید:

دانلود آهنگ Bury Me Alive با کیفیت 256kb و حجم 7.5 مگابایت (اختصاصی وبلاگ)

دانلود آهنگ Bury Me Alive با کیفیت 92kb و حجم 2.5 مگابایت



 
 
دانلود آلبوم جدید بن مودی
نویسنده : فـَـن - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٩
 

هفته پیش بعد از بارها تعویق بالاخره آلبوم سولوی "بن مودی" با عنوان All For This منتشر شد. در این مدت جستجوی من برای پیدا کردن لینک دانلود این آلبوم تو اینترنت بی نتیجه بود اما امروز بطور اتفاقی لینک دانلود این آلبوم رو پیدا کردم که می تونید از لینک های زیر دانلود کنید:

کاور آلبوم جدید بن مودی

لیست آهنگها:

01.Perfect
02.The Way We Are
03.Hold Me Down
04.10.22
05.Never Turn Back
06.All For This
07.Wishing Well
08.All Fall Down
09.Too Far Left To Go
10.Nothing Left Of Me
11.In Time
12.Just Like Everybod

گوش دادن به قسمتهایی از آلبوم بصورت آنلاین

دانلود آلبوم از سایت رپیدشیر با حجم 131 مگابایت

دانلود آلبوم با فرمت MP4 از سایت Mediafire با حجم 17 مگابایت


 
 
اعضای سابق اونسنس گروه جدیدی را تشکیل دادند
نویسنده : فـَـن - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٩
 

سه تا از اعضای سابق گروه اونسنس (بن مودی {گیتاریست}، جان لی کامپت {گیتاریست} و راکی گری {درامر}) بهمراه Carly Smithson و  Marty O'Brien گروه جدیدی رو بنام the fallen تشکیل دادن - منبع

این گروه قراره 22 ژوئن در یک کنفرانس خبری در "ویوو" معرفی بشه. اولین سینگل رسمی آنها با عنوان " Bury Me Alive " بصورت مجانی در سایت رسمی اونها منتشر بخواهد شد.

گروه the fallen

برای اطلاعات بیشتر به سایت USA Today مراجعه کنید.


 
 
انتشار آلبوم جدید بن مودی - فردا
نویسنده : فـَـن - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۸
 

آلبوم سولوی بن مودی بالاخره در 9 ژوئن (فردا) عرضه خواهد شد . این آلبوم All for This نام داره و شامل 12 آهنگ میباشد.که شامل آهنگهای زیر هست. - منبع

http://img.piqlet.com/hgsd.jpg

1. Perfect
2. The Way We Are
3. Hold Me Down
4. 10.22
5. Never Turn Back
6. All For This
7. Wishing Well
8. All Fall Down
9. Too Far Left To Go
10. Nothing Left Of Me
11. In Time
12. Just Like Everybody


 
 
چهار آهنگ جدید از بن مودی
نویسنده : فـَـن - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٧
 

"هانا پیستل"سه شنبه 16 دسامبر ٢٠٠٨ اجرایی زنده در "خوانیتاس" لیتل راک آرکانزاس همراه با بن مودی داشت.
بن در اون شب "ای پی"که شامل 4 آهنگ همخوانی با "هانا پیستل" و ورژن آکوستیک هست رو به صورت مجانی پخش کرد.
بن گفت: اون جا من و هانا یک همخوانی دو نفره داریم که توی آلبوم نیست و هرگز هم منتشر نخواهد شد . مجانیه ، به خاطر این که من میخوام این لعنتی همه جا پخش بشه . پس مطمئن شید که همه دوست هاتون 4 تا آهنگ رو به هر کسی که ممکنه میدن.
پس حالا که خود بن اجازه داده لینک دانلود این 4 آهنگ رو براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد:

 


گفته شده قراره آلبوم جدید بن مودی امسال و در ماه سپتامبر منتشر بشه